تبليغاتX

explorer blog

تشنه پرواز ...
ندونسته دلم رو به غریبه سپردم افسوس که اون دونسته شکست و رفت...
خداحافظ گل لادن / تموم عاشقا باختن

ببین این گریه هام از عشق / چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه / گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی / به چشمونم نمیشونه

یکی با چشمای نازش / دل کوچیکم و لرزوند

یکی با دست ناپاکش / گلهای باغچم و سوزوند

تو این شبهای تو در تو / خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی / داره میباره از هر سو

خداحافظ گل مریم / گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی / به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشمات و / به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب / غم بارون و بردارم

نمی دونی چه دلتنگم / از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری / بگو از شب چی می دونی؟

تو این رویای سردرگم / خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی / تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه / که بارونی نمی تونه

طلسم بغض و برداره / از این پاییز دیوونه

                                                               خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 0:31  به وسیله مرتضی  | 

سلام.پیش ار هر چیز شهادت مظلومانه حضرت فاطمه زهرا(س) را به همگی تسلیت میگم/منتظر بودم تا پایان قشنگی به این بلاگ بدم که فکر کنم الآن وقتشه//فکر کنم دیگه این آخرین مطلبیه که از من تو این بلاگ میبینین حداقل برا مدت دو سال دیگه این قطعه رو هم خودم گفتم امیدوارم مقبول بی بی دو عالم واقع بشه و ما رو از شفاعتش بی نصیب نذاره///امیدوارم خوب و سلامت باشین/بلاگ تعطیل میشه. اگه کسی دوست داشت میتونه به وسیله آی دی با من ارتباط داشته باشه...

 

کوفه افسوس دیگر یاسِ گلها زنده نیست

 

سرورِ زنهای عالم ، یعنی زهرا  زنده  نیست

 

اسوه  زن  در  زمین  ،  تک  نهال  یاسمین

 

مادرِ زینب   روح  و  جانِ مولا  زنده  نیست

 

پهلو  بشکسته و روی  نیلی  ز  کفرِ  کوفیان

 

کوثرِ  قرآن ،  بانوی  آسمانها  زنده نیست

 

ام   سالارِ   شهیدان  ،  بهترین   یارِ   حسن

 

دخترِ  روحُ  الامین  ، ام  ابیها  زنده  نیست

 

مونس  و  محبوبِ آن شبهای  تاریکِ  علی

 

شاهِ مقصودِ جهان، زهرای طاها زنده نیست

 

نظر یادتون نرهههههههههههههههه            سید مرتضی احمدی        ۱۷/۵/۱۳۸۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 0:16  به وسیله مرتضی  | 

درد هايم را به باد مي سپارم

 

و به ثانيه هايي كه روزي نفسهايم را حبس كرده بودند ...

 

و مي رفتند تا به انتهاي روزهايم بر سند ...

 

و به مر دمي كه شايد

 

هنوز وسعت دردشان را نمي شناسند ...

...

 

سبك مي شوم ...

 

از طعم نفسهايت به وجد مي آيم

 

و از لذت يادت لبريز مي شوم

 

از اندوه ، از هميشه خالي تر ...

 

آرزوهايم را از آب مي گيرم

 

مي مانم

 

و در گذر باد

 

آرام می گيرم ...!!!

 

نظرررررررررررررررررررررر یادت نره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 9:14  به وسیله مرتضی  | 

بازم  امشب  تو  اتاقم  جای   چشمات  خالیه

دیوونه   شدم   دیگه ،   دیوونگی   چه   حالیه!!

همیشه  می ترسم  از  روزی  که  بری  ،  نباشی

توی  لحظه های  سرد ،  عطر  خوشی  رو  نپاشی

نمی دونم چطوری عمرم بی چشمات سر میشه

آخه   تو  دلت   میاد ،   باغ  گلم   پرپر   بشه؟

بشمار  یه ثانیه رو ، قد یه سال طول می کشه

توی  هر ثانیه ،  این زهرِ که چشمام  می چشه

توی  این  دنیا  که  جز  غم ، کسی یار  ما نبود

تو  شدی   تنها   امید ،   دل   بی کس  و  کبود

بی  تو  لبهام  دیگه  نایی  واسه   گفتن   نداره

تو   بهار  من  بری ،  گل   که  شکفتن   نداره!!

این یکی می شکنه میره ، اون  یکی  نامهربون

تو بودی تنها کسی که قلب من میگفت بمون

حالا  می مونی همیشه، می دونم، پر می گیرم

با تو باشم خوب من، باز عشق و از سر میگیرم

نظر یادت نره.......... سید مرتضی احمدی (۱۹/۱/۱۳۸۶)

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 0:11  به وسیله مرتضی  | 

سلام دوستان. ابتدا باید سال نو رو به شما تبریک بگم.امیدوارم سال خوب و خوشی داشته باشین. هر چند یه خورده زیادی دیرهبه بزرگواری خودتون من رو ببخشید. یه مسائلی پیش اومده که نمی تونم زیاد بیام نت/ البته هر وقت دلم بتنگه مزاحمتون میشم....

امروز برای اولین آپ ۸۶ یه متن گذاشتم که دوست دارم تا آخرش رو بخونین/ اگه تونستین خودتون رو جای شخصیت (او) بذارین. حتما نظر بدین که چه حسی داره... موفق باشین

من درس مي خوانم/تو درس مي خواني/او سر چهار راه آدامس مي فروشد

 

من شام مي خورم/تو رستوران مي روي/او گرسنه است...

 

من بیشتر شب را با دوستانم هستم/تو شبها آرام می خوابی/او شاید تا نیمی از شب درسهای عقب مانده را می خواند

 

من به ييلاق مي روم/تو با دوستانت همه ي بعد از ظهر را قدم مي زني/او با دستمالش شيشه ي ماشين ها را تميز مي كند

 

من پول تو جيبي ام را از پدرم مي گيرم/تو ماهيانه ات را از مادرت مي گيري/او ترازويش را در پياده رو جلويش گذاشته و 10 تومني هايش را نگاه مي كند

 

من حساب دوستانم را برای خرید میکنم/تو راحت پول خرج میکنی/او حتما پولش را به مادر پیرش میدهد برای اجاره خانه

 

من پدرم را دوست دارم/تو مادرت را دوست داري/او پدرش معتاد است و مادرش در خانه اي كار ميكند

 

پدر من مادرم را دوست دارد/پدر تو به مادرت عشق مي ورزد/او پدر و مادرش از هم طلاق گرفته اند

 

من يك خواهر بزرگ تر و يك برادر كوچك تر دارم/تو يك برادر بزرگ تر و دو خواهر كوچك تر داري/او 6 برادر و 4 خواهر دارد

 

برادر من دانشگاه مي رود/خواهر تو دبيرستاني است/او برادر هايش يا معتادند يا در زندان يا ...

 

من عاشق  ام/تو مي داني عشق چيست/او تا كنون به هيچ چيز عاشقانه نگاه نكرده است

 

من آن لاين هستم/تو آن لاين هستي/او بي نان است

 

من بیشتر شبها به مهمانی دوستانه میروم/تو شب و روز با آشنا و فامیل هستی/او خانه عمو، عمه، خاله... را بلد نیست

 

من از سياست متنفرم/تو سياست را دوست داري/او شكم سير را بيشتر از سياست دوست دارد

 

من از شبکه های تلویزیونی خسته شده ام/تو اصلا به آنها نگاه نمیکنی/او شب و روز در حسرت دیدن برنامه کودک از تلویزیون است

 

من تابستان را دوست دارم/تو بهار و شكوفه ها را دوست داري/براي او تابستان و زمستان فرقي ندارد

 

من روزای بارونی با چترم بیرون میرم/تو برای اینکه خیس نشی ماشین میگیری/او مجبور است روی کارتن خیس، کنار خیابان بنشیند

 

من شب هاي داغ تابستاني را بي روانداز مي خوابم/تو شب هاي سرد زمستان را با پتوي گرمت مي خوابي/او در زمستان و تابستان فقط يك زير انداز دارد

 

تفريح من گوش دادن به موسيقي است/تفريح تو ديدن فيلم است/تفريح او آب تني در حوضچه ي وسط ميدان است

 

من از زندگي ام راضي نيستم/تو زندگي ات را دوست داري و به خواسته هايت رسيده اي/براي او زندگي اجباري است بدون انتخاب

 

من او را ديده ام/تو او را ديده اي و تا كنون به زندگي او دقت نكرده اي

او براي ما حقيقتي تلخ است

او را ديده اي ؟ به زندگي اش فكر كرده اي ؟ مي شناسي اش ؟ حاضري به جاي او زندگي مي كردي ؟

او علت است يا معلول؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نظر یادت نره........................................

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 8:49  به وسیله مرتضی  | 

عاشقا آی عاشقا، عشق من رنگ خزونه

تب من رنگ شقایق، توی دشت بی نشونه

هستی رو یکسره باختن، سوختن و موندن و ساختن

اول عاشقی اینه، آخر عاشقی اونه

 

عاشقا آی عاشقا، اون میگفت برام میمیره

اون که میگفت از محبت، تا من از من بگیره

دیگه تو نگاه گرمش واسه من حرفی نمونده

بارون محبتی نیست دیگه قلبش یه کویره

 

روزی روزگاری داشتیم، شوق انتظاری داشتیم

توی شهر عاشقیها پاییز و بهاری داشتیم

تو دیار بی کسیها گل آرزو می کاشتیم

واسه یه لحظه ی دیدن، دل بی قراری داشتیم

 

آشیونه رو بهم ریخت بازی دست زمونه

من یه سرگردون عاشق اون نمیخواد که بمونه

توی چشماش نمیخونم قصه های آشنایی

من هنوز باور ندارم این دو تا چشمها همونه
+ نوشته شده در  جمعه 4 اسفند1385ساعت 10:33  به وسیله مرتضی  | 

معناي زنده بودن من با تو بودن است

 

نزديك. دور

                   سير.گرسنه

                                      رها. اسير

 

دلتنگ . شاد

 

آن لحظه اي كه بي تو سرآيد مرا مباد!

 

مفهوم مرگ من

 

در راه سرافرازي تو. در كنار تو

 

مفهوم زندگيست.

 

معناي عشق نيز

 

در سرنوشت من

با تو. هميشه با تو. براي تو. زيستن...                       استاد مشيري

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 23:17  به وسیله مرتضی  | 

ای کاش فقط یه دقیقه میشِست و فکر میکرد ...فقط یه دقیقه ...که چرا خدا داره باهاش

 

اینجوری می کنه ...وقتی می گه خدایا، جوابی نمی شنوه...اما وقتی قهر میکنه همه ی کاراش

 

ردیف میشه ...خب اگه اینجوریه همه برن با خدا قهر کنن و حاجت بگیرن دیگه ...درجوابش

 

می دونی چی باید گفت ؟

 

فقط اینو می شه گفت که :

 

هر که در این بَزم مقربتر است جام بلا بیشترش می دهند...

 

نمی دونم اما خدا می گه :من هرکس رو بیشتر دوست داشته باشم بیشتر مبتلاش می

 

کنم ...بیشتر درد بش می دم تا بیاد در خونمُ من صدای قشنگ یا الله یا الله اونو بشنوم...

 

بیشتر رنج بش می دم تا بیاد در خونمُ من صدای دلنشین ناله هاش رو بشنوم ...حالا ممکنه

 

بگی :ما اگه نخوایم خدا ما رو دوست داشته باشه کیو باید ببینیم ...من بِهِت می گم :

 

اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی ...

 

ایناشعرنیست ...واقعیته .....حقیقت عالمه ....مگه نشنیدی حسین بن علی تو کربلا چی

 

کشید ...مگه نشنیدی که حتی شش ماه ی اونو جلو چشماش پرپر کردن ...حسین این همه

 

بلا کشید اما جز رضایت خدا چیزی نخواست ...وخدا مباهات کرد به حسین و تشکیلاتش ...و

 

خدا خصوصیاتی به حسین داد که به احدی از اِمامان نداد ...حتی به جدش رسول الله ...حتی به

 

باباش علی ...وحتی به مادرش فاطمه ...خب این خصوصیات به چه خاطر بود ؟می دونی به چه

 

خاطر بود ؟فقط به خاطر شدت سختیهای حسین ...خدا حسین رو آورد به این دنیا تا یه درسی

 

به ما بده ...اون درسم اینه :نابرده رنج گنج میسر نمی شود ...

 

خدا یه حسین فدائی کرد به خاطر این درس ...پس تو هم بدون ...اگه داری سختی می کشی

 

خدا دوستت داره ...خدا داره نگات می کنه ...خدا داره بِهِت افتخار می کنه ...و اگه دوستت

 

نداشت می گفت :حاجت این بنده رو بدید بره که از صداش بدم میاد ...دیگه نمی خوام

 

صداشو بشنوم ...هر چه زودتر بِهش بدید بره ...پس فکر نکن اگه خدا جوابتو نداد دوستت

 

نداره ...برعکس...عاشقته که بِهِت نمی ده ...و اگر جوابتو داد فکر نکن که دوستت داره...

 

بیا یه جوری باشیم پیش خدا ...اونوقته که هر چی بخوایم خدا بمون می ده ...می دونی باید

 

چه جور بود ؟من می گم ...تا حالا یه دونه مرده شور  رو دیدی که داره شخص متوفی رو می

 

شوره ؟اگه ندیدی برو حتما ببین ...ما باید مقابل خدا مثل اون مردهه باشیم تو دست اون

 

مرده شوره ...تسلیمِ تسلیم ...بیا به خدا اعتماد کنیم و بذاریم هر کاری که دلش می خواد با

 

ما بکنه ...ضرر نمی کنی ...رفاقت با اون خیلی خوبه...و بدون اگه دردمندی و دلت پر از غصه

 

ست ...خدا با تمام وجودش عاشقته و می خواد که صداتو بشنوه ...پس تو هم از ته دل

 

صداش بزن ...از ته دل عاشقش باش

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 بهمن1385ساعت 8:27  به وسیله مرتضی  |